وقتی کودکی نه میگوید، ممکن است برای والدین ناامیدکننده یا حتی گیجکننده به نظر برسد. اما اغلب اوقات این کلمه کوچک چیزی بیش از انکار را در بر دارد. ممکن است کودکی باشد که سعی میکند احساساتی را نشان دهد که هنوز قادر به توصیف آنها نیست. این میتواند خستگی، تمایل به کنترل یا صرفاً غرق شدن در مشکلات باشد. وقتی فرزندپروری مثبت را تمرین میکنیم، قبل از اقدام، ترمزها را میکشیم و زمانی را برای بررسی آنچه در پس رفتار نهفته است، اختصاص میدهیم. این به ما کمک میکند تا در تماس باشیم و به شیوهای واکنش نشان دهیم که برای احساسات کودک و همچنین رابطه مفید باشد. در این مرحله است که درک واقعی آغاز میشود.

درک معنای «نه» در اوایل کودکی
نه گفتن کودک در اوایل کودکی لزوماً نه گفتن کودکی نیست که به درخواست شما نه میگوید. اغلب این کار وسیلهای است برای نشان دادن اینکه آنها شروع به درک خود به عنوان یک فرد مستقل کردهاند. در سنین نوپایی و پیشدبستانی، کودکان شروع به آزمایش صدای خود میکنند. نه گفتن یکی از سادهترین ابزارهایی است که میتوانند برای برقراری ارتباط و کنترل، حتی در فعالیتهای جزئی مانند غذا خوردن، حمام کردن یا لباس پوشیدن، از آن استفاده کنند. یک لحظه بسیار معمولی بسازید. والدینی از کودک ۳ ساله خود میخواهند که وقتی بازی با ... تمام شد، حمام کند. اسباب بازی کودک کودک فریاد میزند «نه» و فرار میکند. در ابتدا ممکن است این کار نوعی سرپیچی به نظر برسد. با این حال، وقتی میایستید و نگاه دقیقتری میاندازید، ممکن است کودک هنوز مشغول بازی خود باشد و حاضر به تغییر فعالیت نباشد. مغز آنها برای انجام تغییرات غیرمنتظره آماده نیست. «نه» در واقع میگوید، من نمیخواهم به چیزی که الان از آن لذت میبرم پایان دهم یا به زمان بیشتری نیاز دارم. مثال دیگر زمانی است که کودک نمیخواهد یک پیراهن خاص را بپوشد. لزوماً نباید به خاطر سخت بودن باشد، میتواند به خاطر راحت بودن باشد. پارچه میتواند خراشیده باشد، یا رنگ آن میتواند جدید باشد. جوانان در این سن در حال یادگیری کنار آمدن با احساسات جسمی و پاسخهای عاطفی هستند. آنها همیشه از کلمات مطمئن نیستند و بنابراین «نه» راه خروج آنهاست. «نه» همچنین میتواند بیانگر خستگی یا فرسودگی باشد. یک کودک خسته حتی ممکن است یک دستور اساسی مانند مسواک زدن دندانها یا تمیز کردن اسباببازیها را نپذیرد. در چنین مواردی، این به معنای امتناع از انجام وظیفه نیست. انرژی آنها در حال مصرف شدن است. هنگامی که والدین شروع به درک «نه» از زاویه جدید میکنند، واکنش کمتر شدید است. میتوانید به جای اینکه بیشتر اصرار کنید، بگویید «میبینم که الان حوصلهاش را نداری» و بگویید «الان حسش را نداری» یا «ترجیح میدهی با هم انجامش دهیم». این کار کانال ارتباطی را باز نگه میدارد و در عین حال کودک را هدایت میکند.
تشویق استقلال از طریق انتخابهای روزمره
نیازی نیست کودک را به یک درس بزرگ یا یک قانون سختگیرانه وابسته کنید و به او کمک کنید تا مستقل شود. این میتواند با تصمیمات کوچک و روزانه شروع شود. فرصتهای امن برای انتخابهای شخصی به کودکان این امکان را میدهد که نه خود را نه به شکل مقاومت، بلکه به شکل نحوه تفکر، تصمیمگیری و مشارکت در زندگی روزمره ابراز کنند. مثالی که والدین ممکن است در طول کارهای روزمره مشاهده کنند این است که انتخابهای کوچک میتوانند بسیار قدرتمند باشند. کودکی که مسواک میزند ممکن است نخواهد مسواک بزند زیرا گمان میکند که مجبور به انجام آن شده است. اما وقتی میگویید، آیا میخواهی قبل یا بعد از پوشیدن لباس خواب مسواک بزنی، این کار به عنوان یک دستور به نظر نمیرسد، بلکه به عنوان یک برنامه با شما در نظر گرفته میشود. هدف یکسان است، اما کودک طوری تربیت میشود که احساس کند بخشی از این فرآیند است. حتی موقعیتهای ساده روزمره مانند تصمیمگیری در مورد اینکه چه میان وعدهای بخورد یا چه کتابی قبل از خواب بخواند، میتواند باعث شود کودک احساس کند که به حرفش گوش داده میشود. این تصمیمات کوچک به مرور زمان به افزایش اعتماد به نفس کمک میکنند. به تدریج، کودکان شروع به ابراز خود به شیوهای آرامتر از آنچه میخواهند میکنند. حتی وقتی تصمیمات گرفته شده باشند، هنوز مواقعی وجود خواهد داشت که پاسخ منفی است. این طبیعی است. این شکست نیست، بلکه تمرین است. بچهها هنوز در حال عادت کردن به مدیریت همزمان تصمیمات و احساسات هستند. با دادن فضای انتخاب کوچک، والدین نیز کشمکشهای قدرت را به حداقل میرسانند. به کودک آموخته میشود که نظر او مهم است و والدین راهنماییهای ظریفی را حفظ میکنند. این تعادل است که به حرکت به سمت استقلال بیشتر کمک میکند.
تبدیل مقاومت به ارتباط با فرزندپروری مثبت
ممکن است وقتی کودکی مقاومت میکند، مانند یک مبارزه به نظر برسد. نه کلمهای است که معمولاً سریع، بلند و غیرمنتظره است. با فرزندپروری مثبت، این لحظه به عنوان فرصتی برای پیروزی تلقی نمیشود، بلکه به عنوان یک درس آموخته شده در نظر گرفته میشود. به احتمال زیاد مقاومت، ارتباطی پنهان است. کودکی که نمیخواهد از زمین بازی بیرون برود، ممکن است در تلاش برای نافرمانی نباشد. آنها ممکن است از ترک چیزی لذتبخش، غم و اندوه را تجربه کنند. به جای اینکه بگوییم، الان میرویم، نه بیشتر، راه ملایمتری برای انجام این کار این است که بگوییم، میبینم که واقعاً میخواهی بمانی. وقتی در حال تفریح هستید، متوقف شدن سخت است. چنین واکنشی باعث میشود کودک ابتدا احساس کند که به حرفش گوش داده شده است و این معمولاً تنش را کاهش میدهد. گام دیگر پس از نامگذاری احساس، هدایت ملایم آن است. به عنوان مثال، میتوانیم روز بعد برگردیم، اما اکنون زمان رفتن به خانه است. این کار مرز را نقض نمیکند، اما به احساس کودک احترام گذاشته میشود. وقتی کودکان احساس نادیده گرفته شدن و تحت فشار قرار گرفتن در احساسات خود نمیکنند، احتمال بیشتری برای همکاری دارند. سناریوی معمول دیگر، طرد شدن در فعالیتهای روزمره، مانند لباس پوشیدن یا مسواک زدن است. به جای تکرار یکنواخت دستورالعملها، میتوان مکث کرد و ارتباط برقرار کرد. والدین ممکن است بگویند: «ظاهراً در حال حاضر علاقهای به انجام این کار ندارید. آیا از چیزی ناراحت هستید؟» در مواقع دیگر، این کار به سادگی خستگی یا نیاز به کمک است. در مواقع دیگر، کودک به سادگی به توجه و نزدیکی نیاز دارد. تنها با درک آرام است که مقاومت ضعیف میشود. کودک شروع به یادگیری میکند که ابراز احساساتش حتی زمانی که هیچ تغییری در پاسخ ایجاد نمیشود، خطرناک نیست. این امر اعتماد بین والدین و کودک را برقرار میکند. با گذشت زمان، کودکانی که به این روش هدایت میشوند، تمایل دارند در نامگذاری احساسات خود به جای ابراز آنها موفقتر باشند. نه گفتن ریشه کن نمیشود، بلکه به چیزی تبدیل میشود که کمتر تقابلی و بیشتر گفتگو است.
توانمندسازی کودکان نوپا با عادات نوشیدن خودگردان
دیدن بسیاری از کودکان نوپا که در دورهای از نوشیدن آب یا شیر مشکل دارند، امری رایج است. آنها ممکن است لیوانی را که شما پیشنهاد میدهید یا وقتی که احساس میکنند میخواهند بنوشند، نگیرند. به جای اینکه این را به عنوان یک رفتار لجبازانه تلقی کنیم، بهتر است آن را به عنوان یادگیری استقلال درک کنیم. در این سن، بچهها نسبت به بدن و تصمیمات خود آگاهتر هستند و مصرف الکل یکی از معدود مواردی است که آنها سعی میکنند در آن تصمیم بگیرند. یک مثال ساده میتواند کودک نوپایی باشد که در طول وعدههای غذایی همچنان یک لیوان کوچک را پس میزند. والدین ممکن است نگران باشند و به اصرار خود ادامه دهند و این کار فقط منجر به امتناع بیشتر میشود. با این حال، وقتی فشار کاهش مییابد و لیوان در دسترس باقی میماند، اتفاق جالبی رخ میدهد. اکثر کودکان پس از آماده شدن، خودشان آن را برمیدارند. این حرکت جزئی باعث میشود که نشانههای تشنگی آنها قابل اعتماد باشد. تکنیک مفید دیگر این است که اطمینان حاصل کنید که نوشیدن در طول روز راحت و طبیعی است. به جای اینکه منتظر بمانید تا کودک درخواست کند، یک لیوان را در جایی قرار دهید که او بازی کند. وقتی آنها مرتباً آن را مشاهده میکنند، شروع به مرتبط کردن نوشیدن با ریتم خود میکنند، نه تنها زمانی که به عنوان بزرگسال به آنها یادآوری میشود. به تدریج میتوانند بدون دستورالعمل به سمت آن دست دراز کنند. سایر کودکان نوپا دوست دارند بین دو فنجان، مثلاً یک فنجان کوچک رنگی یا یک فنجان ساده و شفاف، حق انتخاب داشته باشند. مسئله خیلی به فنجان مربوط نمیشود، بلکه به آنها احساس کنترل میدهد. وقتی کودکان احساس کنند در تصمیمات جزئی سهیم هستند، کمتر مستعد مخالفت با روال معمول هستند. هنوز روزهایی وجود خواهد داشت که آنها خیلی کم مینوشند یا حتی امتناع میکنند. بخشی از این فرآیند همین است. به جای اینکه آن را به یک نبرد تبدیل کنید، یادآوریهای ملایم و در دسترس داشتن آب، به جای ایجاد استرس، مؤثرتر است. وقتی کودکان نوپا به این روش در آغوش گرفته میشوند، به تدریج به سیگنالهای خودشان گوش میدهند. آنها یاد میگیرند که با اطمینان فزایندهای بنوشند، نه با چیزی که به آنها تحمیل شده است.
با طراحی متفکرانه و کودکمحور، از رشد عاطفی حمایت کنید
فضا چیزهای زیادی به کودکان میآموزد. نحوه چیدمان اتاق، دسترسی به وسایل و سهولت استفاده از وسایل شخصی، همگی نحوه احساس و عمل آنها را تعیین میکنند. وقتی محیط به نفع آنها باشد، تمایل به آرامش و همکاری بیشتری دارند. اینجاست که طراحی ساکت و کودکمحور میتواند به رشد عاطفی کمک کند. اتاق خواب کودک را در نظر بگیرید. وقتی همه چیز خیلی بالا باشد، کودک همیشه به کمک نیاز دارد. در دراز مدت، ممکن است منجر به ناامیدی یا افزایش ناگهانی شود، نه به این دلیل که آنها مخالف هستند، بلکه به این دلیل که احساس رقت میکنند. حالا از تخیل خود استفاده کنید و همان اتاق را با قفسههای کوتاه، سبدهای ساده و لباسهایی که میتوانند به آنها دسترسی داشته باشند، تجسم کنید. کودک میتواند بدون جلب توجه یک بزرگسال، یک اسباببازی انتخاب کند، لباسها را انتخاب کند یا وسایل را سر جای خود بگذارد. این تغییر جزئی به تدریج اعتماد به نفس ایجاد میکند. همین مفهوم در مکانهای عمومی مانند اتاق نشیمن نیز قابل اجرا است. با نگه داشتن اسباببازیها در سبدهای باز به جای جعبههای بسته، کودک میتواند به راحتی به اسباببازیها دسترسی پیدا کند و همچنین یاد بگیرد که چگونه پس از بازی آنها را سر جای خود قرار دهد. کودکان وقتی وظایف را در دسترس مییابند، به جای اینکه به مقاومت متوسل شوند، مشارکت میکنند. تطبیقهای ساده میتوانند به آسانتر شدن فعالیتهای روزمره کمک کنند، مانند چهارپایههای پلهای در حمام یا قفسههای پایین در آشپزخانه. کودکی که میتواند بدون درخواست مداوم، دستهایش را بشوید یا آب بخورد، احساس شایستگی بیشتری میکند. این احساس که من میتوانم این کار را انجام دهم، اغلب مقاومت در کارهای روزانه را کاهش میدهد. به عنوان مثال در زندگی واقعی، کودک نوپایی است که هرگز اسباببازیهایش را تمیز نمیکند. والدین با قرار دادن سطلهای برچسبگذاری شده روی زمین با تصاویر ساده به جای یادآوریهای مداوم، چیدمان را تغییر میدهند. با گذشت زمان، این کودک شروع به مرتبط کردن اسباببازیها با سطلهای بازی میکند. تمیز کردن به تدریج به یک فعالیت تبدیل میشود و نه یک الزام مشخص. طراحی کودک محور به معنای دادن آزادی کامل نیست. این طراحی مربوط به ایجاد محیطی است که در آن کودکان بتوانند با خیال راحت استقلال کسب کنند. هنگامی که آنها باور کنند که میتوانند دنیای اطراف خود را اداره کنند، تنش عاطفی کاهش مییابد و موارد روزانه نه گفتن معمولاً آسانتر مدیریت میشوند.

EN
AR
BG
HR
CS
DA
NL
FI
FR
DE
EL
HI
IT
JA
KO
NO
PL
PT
RO
RU
ES
SV
IW
ID
LV
LT
SR
SK
SL
UK
VI
ET
HU
TH
TR
FA
MS
BE
HY
AZ
KA
MN
MY
KK
TG
UZ


